یاری فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

یاری فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در موردمسائل مخصوص مردان و زنان گرداوری شده است

اختصاصی از یاری فایل تحقیق در موردمسائل مخصوص مردان و زنان گرداوری شده است دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در موردمسائل مخصوص مردان و زنان گرداوری شده است


تحقیق در موردمسائل مخصوص مردان و زنان گرداوری شده است

فرمت فایل:ٌword(قابل ویرایش)تعداد20 صحفه

 

 

 

تفاوت های بیولوژیکی

نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده می کنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری فضایی باشند.

 بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری می باشند که بـه آنـها کمک می کند اتفاقات پیرامون مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند. مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.

 مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند.

مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.

هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج می گردند، خـطـر احـتمالی را برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه می کنند تا پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر می باشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

 

 

 

 

 

تفاوتهای روانشناسی

 مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک می کنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و به روی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.

مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.

 ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند. و شاید این موضوع به تربیت خانوادگی و فرهنگ رایج مرتبط باشد که سعی دارند دختران خود را بسیار مورد رضایت دیگران و خوشایند اطرافیان رشد دهند. و بیش از آنکه پذیرش بی قید و شرط را به آنان بیاموزند خود انتقادی و عدم رضایت از خود را آموزش می دهند.

 مردان و زنان دارای معیارهای متفاوتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل می باشند. زنی که از نظر شوهرش پذیرفته و کورد اعتماد است نگرش های مثبتی به خود دارد و بخش عظیمی از اهداف او را روابط خوب و دوستانه با اطرافیان تشکیل می دهد .

 مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.

 هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

 مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت می دهند.

 زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.

 بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع می کنند.

 مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند.

 

 

 

تمایلات جنسی:

مردان مدام به برقراری رابطه جنسی می اندیشند. این یکی از تصورات زنان نسبت به مردان است. بله این گفته کاملا واقعیت دارد اما زنان باید آگاه باشند که این یکی از خصوصیتهای بیولوژیکی مردان است.در واقع مردان در طبیعت اینگونه طراحی گردیده اند و نباید به آنها به دید موجوداتی شیطانی نگریست. علت دیگر را میتوان در تبلیغات گسترده رسانه ها در فیلمها و آگهی های تبلیغاتی  جستجو کرد که مدام رابطه جنسی و پورنوگرافی را ترویج میدهند.

انگیزش بصری نقش مهمی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند. مردان از لحاظ جنسی موجوداتی بصری هستند اما زنان بیش از آنکه با نگاه کردن و یا لمس کردن از لحاظ جنسی برانگیخته گردند، نسبت به کلام و واژه ها و لحن صدا از خود واکنش نشان داده و برانگیخته میگردند. عدم آگاهی نسبت به این تفاوت بارز میان دو جنس میتواند برای زنان و مردان مشکل ساز باشد.

تخیلات نیز نقش بسیار قدرتمندی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند.این بدان معناست که مردان بسیار در مورد رابطه جنسی خیالپردازی میکنند. یافته ها بیانگر آن است که مردان 3 برابر زنان برقراری رابطه جنسی را در رویاهای خود میبینند.

مردان و زنان در سطح انرژی و تمایلات جنسی نیز با یکدیگر تفاوت دارند. زنان معمولا یک باطری و یا منبع انرژی دارند که تمام کارهای خود را با آن انجام میدهند از قبیل کار، مراقبت و رابطه جنسی. اما مردان یک باطری تعبیه شده یدک صرفا برای برقراری رابطه جنسی همواره در اختیار دارند. بدین مفهوم که یک مرد ممکن است مانند یک دونده ماراتون خسته و ناتوان باشد اما کماکان انرژی کافی برای برقراری رابطه جنسی در اختیار خواهد داشت. اما این سناریو برای زنان هیچ مصداقی ندارد. اما تصور "خیلی خسته برای برقراری رابطه جنسی" بندرت به ذهن یک مرد خطور میکند. این مسئله به ساختار مغزی زن و مرد مربوط میگردد. میل جنسی زنان شدیدا به بخش احساسی و عاطفی مغزشان مرتبط است. میل جنسی مردان کمتر به احساسات مقید است. این تفاوت نیز میتواند تنش جنسی بزرگی را میان زنان ومردان پدید آورد. اما این نیز یک تمایز بیولوژیکی میباشد.

زنان و مردان هر دو تحت تاثیر سیکل هورمونی قرار دارند. اکثر زنان سیکل 28 روزه ای داشته که بروی خلق و خو و تمایلات جنسی آنان تاثیر گذاراست. مردان نیز دارای سیکل بیولوژیکی هستند. مردان دارای انباشت تستوسترون 3 روزه در بدن خود میباشند. یک مرد معمولی دارای سائق جنسی 3 روز در میان میباشد. یعنی تمایل دارد حداقل 3 روز در میان رابطه جنسی داشته باشد. اما این سیکل نیز همچون سیکل زنان در افراد مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. البته این موضوع نباید توجیهی برای زیاده خواهی مردان باشد از آنجایی که این تمایلات قابل کنترل میباشد.

خیانت جنسی برای مردان و خیانت احساسی (رابطه صمیمی) برای زنان غیر قابل تحمل است. بدین مفهوم که برای یک مرد حتی تصور خیانت جنسی همسرش میتواند واکنش شدیدی در وی ایجاد کند. اما در زنان بیشتر از این موضوع هراس دارند که نکند همسرشان آنها را رها کرده و عاشق زن دیگری شود.


پیک جنسی (اوج تمایلات جنسی) در مردان در سن 18 سالگی و در زنان در سنین 35 تا 40 سالگی میباشد. یکی دیگر از تفاوتهای  فاحش.

شدت اورگاسم (اوج لذت جنسی) در زنان بیشتر از مردان میباشد.

مدت رسیدن به اوج لذت جنسی در مردان کمتر از 3 دقیقه و در زنان 10 تا 20 دقیقه(حداقل 12 دقیقه) بطول می انجامد.ی کی دیگر از تفاوتهای دردسر ساز.

کاهش تناوب روابط جنسی در مردان وزنان واکنشهای متفاوتی ایجاد میکند: در مردان میل جنسی افزایش یافته، سریعتر تحریک شده و آسانتر به اوج لذت جنسی میرسند اما در زنان کاملا برعکس است بطوری که میل جنسی کاهش یافته، به سختی برانگیخته میگردند و رسیدن به اوج لذت جنسی بسیار دشوار میگردد. یکی دیگر از تفاوتهای مشکل آفرین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1. 4.روانشناختی:


تفکر غالب در مردان: جدایی (استقلال)، موفقیت، شغل و در زنان: وابستگی(تعلق)، گفتگو و رابطه میباشد.

زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند.

زنان به پول به چشم ابزار مینگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.

زنان بیشتر از مردان از دیگران در خواست کمک میکنند.

مردان از لحاظ جنسی حسد میورزند زنان از لحاظ احساسی و رابطه صمیمی.

وفاداری در زنان بیشتر از مردان است.

مردان بیشتر به اشیاء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند میباشند.

مردان هیچگاه در مورد مشکلاتشان صحبت نمی کنند مگر آنکه بخواهند نظر و اندرز یک کارشناس را جویا گردند. درخواست کمک از دیدگاه مردان ضعف تلقی میگردد.

مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان میباشند.

دغدغه فکری مردان وضعیت مالی و زنان جذابیت فیزیکی است.

مردان بیشتر منطقی، تحلیل کننده و خرد گرا هستند زنان بیشتر خلاق، کل نگر و احساساتی.

برخلاف تصور مردان بیشتر از زنان نسبت به پایان یافتن رابطه آسیب پذیر تر و وابسته تر میباشند و در صورت پایان یافتن یک رابطه خرد میگردند. زیرا مردان معمولا دوستان و پشتیبان احساسی کمتری نسبت به زنان دارند.

مردان نصیحت زنان را به منزله عدم کفایت و شایستگی خود قلمداد میکنند.
مردان برای دلداری دادن زنان آزرده راه حل برای مشکلاتشان ارائه میدهند اما این عمل از سوی زنان بی توجهی به احساساتشان تفسیر میگردد.

زبان

یک مقوله بسیار جالب در بحث سرشت پرورش که تصدیق مستدلی را از دو جنبه بیرون کشیده فراگیری زبان میباشد توانای ما جهت تولید وادراک زبان براساس ژن هایمان برنامه ریزی میشود  وتاچه اندازه فقط بواسطه محرک می توانیم

یاد بگیریم؟بدیهی است که زبان نمی تواند کاملا ژنتیکی باشد انسانها درانواع گسترده ای از زبانهای مختلف راصحبت میکنند  وبچه هابسیار کوچک ازهرنژاد یا قومی می توانند تکلم وفهم هریک ازاین زبان هارا یاد بگیرند البته مشروط براین که نمونه ها والگوهای صحیح ومناسبی درزمانی مناسب وبر حسب یک فرایند روبه رشد بدانها نمایانده شود. همچنین کودکان بدون این ارائه ونمایش مهم نمی توانند یک زبان عمومی و همگانی رایاد بگیرند.

با وجود این همه انسان ها زبان را به یک شکل در صورت های دیگر به کار می برند و روانشناسان و زبانشناسان بسیاری  از ساختتار های زبانی متقابل را که در چگونگی فراگیری زبان در کودکان و هم در مشخصات ذاتی و طبیعی خود زبانی جامعیت داشته  مورد توجه و بررسی قرار دادند همانطور که در اغلب جنبه های رفتار انسانی یک موضوع مورد بحث بوده به احتمال قریب به یقین حقیقت در چندین ترکیب از سرشت و پرورش واقع می باشد .

توانایی استفاده از زبان بخش بسیار مهمی از شناخت انسان به شمار می آید در واقع برخی استدلال نموده که این یک توانایی است که ما را از دیگر حیوانات متمایز می سازد علیرغم برداشت و طرز تلقی افراد از توانایی و قابلیت حیوانات در استفاده از زبان یا نماد ها و علائم شبیه به زبان این حقیقت را که انسان ها از توانایی های بسیار برتری نسبت به قابلیت های سایر حیوانات برخوردار بوده نمی توان نادیده گرفت با وجود حضور همیشگی و همه جایی مهارت زبان شناختی  انسان محرز وقطعی کردن کامل چگونگی کمک کردن و نفع رساندن زبان به ما و چگونگی استفاده ما از آن به هیچ وجه کار ساده ای نیست یکی از کاربرد های بارز و مشخص زبان عمومی انتقال افکار یک فرد به سایر افراد می باشد در واقع شاید این همچون تنها با حداقل مهم ترین استفاده از مهارت های زبان شناختیمان باشد هرچند هم گاردنر و کلارک کاربرد های دیگری را نیز مورد تاکید قرار داده اند برای مثال گاردنر در کتاب چهارچوب های ذهنی خود :

نظریه هوش های چند گانه ارائه فهرستی از چهار کاربرد مجزا زبان عمومی پرداخت .

  • افراد زبان را جهت ایجاد کنش در سایرین به کار می برند می برند شاید در خواست یک کودک از یکی از والدینش برای دادن اسباب بازی که بر روی یک قفسه بلند بوده و یا ارسال یادداشتی از طرف رئیس به کارکنانش و در خواست تهیه پیش نویس ها بودجه تا چهار شنبه آینده از آن ها را بتوان نمونه هایی از این مورد برشمرد.
  • زبان میتواند به عنوان ابزاری جهت کمک به یک فرد در به خاطر آوردن چیز ها به کار رود در این صورت زبان مهارت های شناختی راکه از قبل در ذهن انسان وجود داشته رشد و گسترش می دهد مانند :ممکن است کودکی نتواند به خاطر آورد که ماه دسامبر یا می چند روزه بوده اما با فراگیری قافیه ای که شروع می شود آیا سپتامبر 30 روز دارد ؟ او به سادگی قادر به ذخیره این حقایق در حافظه اش خواهد بود استفاده از بر چسب های اسامی در یک کنفرانس یا تهیه فهرست خرید های شفاهی یا مکتوب نمونه های دیگری از به کار گیری زبان جهت کمک به حافظه به شمار می آیند.
  • سومین کاربرد زبان انتقال توضیحات یا دانش از یک فرد به فرد دیگری است مانند یکی از والدین به کودکش یاد

می دهد  که چطور بند کفش هایش را ببندد و استاد درباره پیوند یونی هر دو این ها  استفاده از زبان جهت تسهیم دانش شان با فردی دیگر می باشد این کاربرد بوده که می تواند به تحول فرهنگی منجر شود .

  • چهارمین کاربرد مجزا زبان صحبت کردن راجع به خود زبان می باشد یا همانطور که گاردنر اظهار داشت استفاده از زبان جهت انعکاس و مشارکت در یک تحلیل فرا زبان شناختی به وسیله خود زبان . کودکی از پدرش می خواهد کلمه WISH ( آرزو)به چه معناست و زبانشناس به بررسی قواعد دستوری زبان های مختلف می پردازد . هردو این ها استفاده از این نوع تحلیل فرا زبانشناختی است .

توانایی و قوه ذهنی زبان

همانطور که در قسمت فوق ذکر شد زبانشناسیبه نام نوام چامسکی معتقد است که انسان ها با دانش ذاتی زبانی متولد می شوند و این دانش را استعداد و توانایی ذهنی زبانی می نامد.

وی چنین استعداد و توانایی ذهنی زبان را به صورت سیستم آزاد و مستقل بیولوژیکی در مغز در نظر گرفت که حالت اولیه ای داشته که همچون کلیهت اولیه ای داشته که همچون کلیه,سیستم گردش خون و مواردی ازقبیل به لحاظ ژنیتیکی تعیین و تعریف می شود.

چامسکی ادعایش را با ارائه چندین دلیل مستند ثابت می کند . بنا به یک دلیل, وی استدلال می کند ه همه انسان ها البتهبه جز به جز کسانی که از پاتولوزی مربوط به زبان رنج می برند برخی از ابهامات زبانی  را در سنین یکسال و مشابه درک می کنند برای مثال عبارت Brown House  که می توانست به علاوه انگلیسی در زبان دیگری نیز بیان شود در نظر بگیرید هر انسانی با شنیدن این عبارت چندین برداشت متفاوت داشته که آشکارا با زبان ابراز نمی شد مانند:حتی کودکان نیز دریافتند که این عبارت دارای دو کلمه مجزا با معانی متفاوت و جداگانه بوده که به هنگام بررسی واج های کلامی در ارتباط با یکدیگر کاملا برجسته است زمانی که چنین عبارتی به زبان انگلیسی گفته می شود بشنوند می فهمند که دو کلمه دارای صدای مصوت یکسان  و مشابهی می باشند جالب تر این که زمانی که این عبارت به هر زبانی بیان می شود گوینده به خانه ای اشاره داشته که که بیرون آن قهوه ای است اما شنوندگان هرگز نمی پرسند که فضای رنگ چه سطحی در نظر بوده است .

 

 

 

 

زبان به عنوان یک موضوع

کسانی که معتقد اند که زبان از طریق فرایند های ذهنی مشترک در همه نوع یادگیری آموخته می شود و آن هایی که استعداد و توانایی ذهنی زبان را قبول ندارند دلایل وشواهد فوقالذکررابه گونه دیگر توضیح میدهند بر اساس حامیان نظری تربیت انسان ها بسیار پیشرفته تر از سایر حیوانات بوده چرا که آن ها قادر به استفاده از زبان می باشند یکی از دلایل اصلی که چامسکی و سایر کسانی که معتقد به توانایی ذهنی و ذاتی زبان معتقد بودند غالبا ذکر میکنند ویژگی های کلی خود زبان و فراگیری این در میان انسان ها می باشد اما آیا این حقیقت که همه انسان ها رفتار قطعی و بخصوص را نشان می دهند واقعا ثابت می کند که رفتار ناشی از کد ژنیتیکی انسان است همانطور که براون در کتاب خود تحت عنوان کلیت های انسان توضیح داده این نکته لزوما یک مورد و موضوع قابل بحث نمی باشد .کلیت ها مجموعه نا متجانس را می سازند .برای مثال ظاهرا چیز های زیادی در طبیعت انسان غیر ذاتی می باشد برخی از آن ها آداب و رسوم فرهنگی بوده که می بایست با نوعی تو ضیع جامع و فراگیر ارتباط داشته باشد جهت فهم و آگاهی از این که چگونه یکرفتار نمایان شده توسط همه انسان  ها میتواند ناشی از فر هنگ باشد تا ژِنتیک .

  • آیا کلیت های موجود در زبان را نیز می توان به همین صورت توضیح داد مسلما زبان جهت انتشار این روش از انسانی به انسان دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر به اندازه کافی مفید و سودمند به نظر می رسد با وجود این چنین روشی توضیح نمی دهد که چرا ما بخش های ویژه ای در مغز داریم که به مغز اختصاص یافته است پرداختن به چگونگی به کار گیری مدل های جدید جهت بررسی و توضیح مغز و رفتار انسان بسیار حائز اهمیت می باشد این فرضیه که در همه موجودات از حلزون گرفته تا انسان صدق می کند بررسی ها  آزمایشات نشان داده که تجربه تغییرات ساختاری و شیمیایی را در سیناپس بین نورون های عصبی موجب می گردد که اتصالات بین نورون ها رخ داده است پس اتصالات بین نورون ها به گونه ای  تقویت از بو کشیدن به پریدن روی آن انتقال می یابد با  وجود این اگر روزی سگ سعی در پریدن از روی آن داشته باشد و با یک سیم الکتریکی به او شک وارد شود مقدار و اهمین اتصالات ضعیف تر خواهد شد اگر ان اتفاق چندین مرحله تکرار شود مسیر نورونی بین بر کشیدن گوشت و پریدن از روی نرده اتصال باز دارند قوی خواهد داشت به طوری که سگ دیگر این کار را انجام نمی دهد این فرایند چگونه به بخش  تولید و زبان در مغز انسان ارتباط می یابد؟خوب-کودکی را تصور  کنید که متوجه می شود که اگر صدای آب ایجاد کند آب دریافت خواهد کرد  اتصالات نورونی بین احساس تشنگی و ادای صدا شدیدا محرک بوده و از این طریق برقراری ارتباط را یاد می گیرد اما هیچ یک از این فرایند ها هنوز هم نمی توانند توضیح دهند که چرا بسیاری از افراد به هنگام شنیدن (خانه قهوه ای ) فرضیه های مشابهی دارند یا چرا نقش های زبانی خاص نواحی ویژه ای ا مغز مان می باشد جهت آگاهی از این پدیده ها ابتدا باید دریافت که انسان ها زبان را به عنوان ابزاری به کار می برند که ماهیت اعمال محاسباتی مشمول در انواع مختلف حل مسئله را تغییر می دهد . زبان نه تنها باید قادر به ایجاد تغییر در محیط بوده (ویا در فکرمان همچون زمانیکه یک فهرست خرید می نویسیم تا آنچه را که باید بخریم به خاطر داشته باشیم )بلکه زبانی را که ما به کار می بریم می بایست با مهارت های ذهنی را قبلا داشتیم نیز تناسب داشته باشد . بنابراین،اگر زبان بیش از نیروی عقلانی و توان ادراکی ما از آنچه که بر حسب منافع تامین شده ،درخواست شود . استفاده از آن به عنوان یک ابزار مفید و موثر نخواهد بود . به همین دلیل،زبان دایما در دو جهت در حال تکامل و تحول می باشد . بیان بهتر ایده ها  و نظراتمان و استفاده درست و بجا از جهان و تناسب بهتر ساختارها و نقشها ی نواحی مختلف مغزمان(کلارک ها 194-193). برای مثال ،اگر ناحیه واقع در نیمکره چپ مغز که ما آن را ناحیه بروکا می نامیم قبلا جهت یافتن ساختار و قوانین موجود در درون را و تصادفی محرکها به خوبی سازگاری یافته باشد ،پس طبیعتا این ناحیه جایی است که قواعد دستوری زبان ذخیره می شود ،و وارد آمدن هر گونه آسیبی به این ناحیه تولید یک گفتار معنی دار به لحاظ دستوری را دشوار می کند . این پدیده می تواند همسازی و عدم تناسب و نمونه های از زبان پریشی که اختصاصی بودن عملکرد مغز را نشان دارد ،توضیح دهد . تنها به این دلیل که همه انسانها یک ناحیه بروکا در مغزشان داشته که توانایی و استعداد های ذهنی را برای تولید گفتار دستوری در خود جای می دهد ،لزوما به این معنا نیست که ناحیه بروکا به همین منظور تکامل یافته و رشد می کند

نظرتان راجع به حیوانات دیگر که از چنین قابلیتهای زبانی مشابهی برخوردار نبوده چیست ؟

بدیهی است که اگر شما یک حیوان حلزون (یا حتی یک میمون) را در موقعیتی قرار دهید که بسیاری از الگوها ی کلامی (الگوهای گفتاری)انسان در تماس باشد ،باز هم نمی تواند از زبان استفاده کند . این حقیقت به طور کاملا آشکارا برخی از تفاوتهای ذاتی بین انسانها و سایر حیوانات را در بر می گیرد که بدین معناست که ما ژن هایی داریم که از ژنهای سایر حیوانات متفاوت می باشند 

با وجود این ، اختلاف می تواند فقط در تارهای صوتی و مهارت شنیداریمان واقع گردد. سایر حیوانات از هیچ نوع زبان دیگری را به کار نمی برند (یعنی زبان آواز) حتی با وجود اینکه آنها دارای تواناییهای فیزیولوژیکی بسیاری می باشند . به احتمال زیاد ما بین مغز انسانها و سایر حیوانات تفاوت های قابل توجهی وجود دارد ،اگر چه ، لزوما از نوع تفاوتهای مطرح شده توسط چامسکی و سایرین نخواهد بود. همانطور که در قسمت فوق ذکر شد ،ابزار زبان که ما اختراع کردیم مهارتهای ذهنی بسیاری را در اختیار ما قرار دهد که در غیر این صورت اینها را نداشتیم از جمله اندیشیدن به فکر و و اندیشه . در نتیجه ،یک تفاوت تکاملی بسیار جزئی در مغزمان توانسته توانایی اختراع زبان رابه ما اعطا کند ،مصنوعی که ممکن است نه تنها امکان تفکر درجه بالاتر را که توسط انسانها نمایان گشته ،فراهم آورد بلکه شاید بتواند ضمیر خود آگاهی را که قبلا ذخیره کرده ایم به فعالیت وا دارد (کلارک209-208).بنابراین همه آنچه ما با اطمینان می توانیم درباره  زبان بگوییم همچون بسیاری از دیگر جنبه های رفتارهای انسان به عنوان محصول عملکرد مشترک سرشت – پرورش اثبات شده است این مهارت حیرت آور بشر در برقراری ارتباط از طریق زبان نتیجه و دلیل منحصر به فرد بودن ما به عنوان انسان می باشد  زبان در واقع یک ابزار است :که درک کامل و دقیق این برای یک کودک به اندازه کافی ساده است با وجود این آنچنان پیچیده بوده که شاید ما هیچ وقت کاملا نفهمیم که ژنتیک و تجربه دقیقا چگونه بر روی یکدیگر تاثیر گذاشته(با یکدیگر تقابل و بر هم کنش داشتند )و این مهمترین و کاملترین ویژگی مختص انسان را به وجود می آورند

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در موردمسائل مخصوص مردان و زنان گرداوری شده است